عز الدين حسينى زنجانى
41
شرح خطبه حضرت زهرا (ع) (فارسى)
فلان چشمه چقدر خنك و گوارا است ؛ اين جمله را « مدح » مىگويند . خنكى و گوارا بودن ذات آب است و جنبهء صدور ندارد تا عمل بر آن صدق نمايد . و سپس بحث شود كه آيا در حالت اختيار بوده است يا نه ؟ پس نمىشود گفت : آب فلان چشمه را حمد كردم . بنابر اين حمد يعنى ستايش در برابر احسان و نيكى كه از راه اختيار صادر گردد ؛ اگر چه آن احسان به ستايش كننده ارتباطى نداشته باشد . و مدح در مقابل صفات و اعمالى است كه از راه اختيار صادر شود و يا آن صفات ذاتى باشد . بدين سان دايره مدح وسيعتر از حمد است . فرق حمد و شكر شكر به معناى سپاسگزارى ، در مقابل كفران است . كفران صحيح نيست مگر از جانب كسى كه از نعمت استفاده نموده اما در مقابل آن ، نافرمانى كرده و از آن قدردانى نكرده باشد . شكر و سپاس نيز بر نعمتى صحيح است كه به خود سپاسگزار رسيده باشد ؛ بر خلاف حمد كه گفتيم : ستايشى است در برابر مطلق نيكويى . با توضيح مفهوم حقيقى هر سه كلمه ، روشن مىشود كه اگر به جاى « الحمد لله » « المدح لله » گفته شود ، احتمال دارد معناى غير اختيارى بودن داشته باشد و اين احتمال با عظمت و قدرت كامل ذات احديت سازگار نيست . اما حمد ، ستايش خاص و صريح در برابر احسانى است كه از روى كمال اختيار صادر شود . چه اين كه خداوند متعال با تعبيرى كه در قرآن آمده « قهار » است ، يعنى در مقابل هيچ موجودى مقهور نمىگردد . از اينجا نكتهاى هم استفاده مىشود كه گويندهء « الحمدلله » اعتراف ضمنى دارد كه احسان ذات بارى - جلّ شأنه - از روى اختيار بوده و جبرى در كار نيست . همچنين به جاى الحمدلله - الشكر لله نمىتوان گفت ؛ زيرا چنانچه گذشت شكر ، سپاس نعمتى است كه به خود سپاسگزار رسيده باشد ؛ ولى مراد در اين خطبه اين است كه خدا را در برابر انعام و احسان عمومى كه همهء موجودات ، از جمله خود سپاسگزار را فرا گرفته ثنا مىگويم و آن با كلمه « شكر » ادا نمىشود .